سلام بر...
گاهی هم خداحافظی...
(تیتر بر وزن شعر نیما یوشیج : آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید) نه از دیدگاه یک آدم شیعه، که حتی با دید بی طرف، اگر امام حسین و قیامش رو دسته بندی کنیم در دسته ی آدم های بزرگ دنیا قرار می گیره. نه به خاطر زخم های عمیقش!که به خاطر فکر و مبارزه ی بزرگش! همچون دیگر آدم هایی که راهی به طول تمام تاریخ هرچند هم باریک، از خودشون باقی گذاشتن. کم نیستن و ما هم کم نمیشناسیمشون. مثلا مادر ترزا. ولی این دود سیاهی که دور و بر امام حسین پیچیده ولی دور و بر بقیه ی بزرگان نیست، ماله آتیشیه که از گور این آخوندای به اصطلاح روحانی(در)* بلند میشه. *( یعنی درود مضاعف تو روح بلند مرتبه شون!) همه ی این آدما از خودشون و خودخواهی هاشون گذشتن، همه شون زخم هایی رو نه تنها به تنشون که به دلشون پذیرفتن. همه شون درد کشیدن تا کارشون به نتیجه رسیده... ولی فرق حسین با اون یکی ها اینه که، کسایی که ادعای پیروی از حسین را داشتن از سر راحت طلبی و منفعت طلبی هاشون فقط جسم حسین رو هر ساله و هر روزه به سر نیزه زدند و کشتند و قیمه قیمه کردند و قیمه کردند و به جای خونخواهی، خونش رو نوش فرمودند... ولی آدمای بی ادعایی که خواستن صدای امثال گاندی رو به جهان برسونن، داد حق طلبی اونها رو فریاد زدند نه زخم های تنشون رو، و نه دردهای جسمشون رو. قطعا راحت تره که بر جایگاه هامون تکیه بزنیم و به جای خودمون از عزت و احترامی که به خاطر خدا بدست آوردیم خرج کنیم و تازه دخلی هم از همین طریق داشته باشیم؛ تا اینکه بخواهیم برای ترویج حسین راهش رو ادامه بدیم! اگر بالای 4تا منبر فکر حسین گفته بشه، فرداروز مردم از مدعیان حسین انتظار دارن که بلند بشن و راه حقیقی اون رو ادامه بدن؛ خب اگه آخوندای محترم با شعاع بیش از نیم متر(!) مجبور به ادامه ی این راه ها بشن، بعد بهشون احیانا فشار بیاد و مثل یه روحانی واقعی از چربی بری بشن، کی پاسخگو خواهد بود؟!!! مثلا شما بگید؛ درستش اینه که کسی که زمام قدرت دستشه، آدم براش بادمجون دور قاب بچینه یا بلند شه تو روش بگه کارت ظلمه؟! خب اگه بخوای بلند بشی که سخته! پس همون سر جامون می شینیم و به امر خطیر بادمجون چینی ادامه می دیم... و خلاصه اون چیزی که امام حسین در خطبه اش میگه وصف حال ماست: " شما ستمگران را در مقام و منزلت خود، جایگزین ساختید و امور دین خدا را بدست آنان سپردید؛ و آنان به اشتباه عمل می کنند و در شهوات خود گام بر می دارند.(می دانید چرا ستمگران بر امور مسلط شدند؟)چون شما از مرگ فرار کردید، عاشقانه به زندگی گذرا دل نهادید.(در پی این وابستگی) شما ضعیفان و بی نوایان را، بدست ستمگران سپردید تا برخی را، برده و مقهور خود ساختند و برخی را برای لقمه نانی بیچاره و ناتوان کردند. ستمگران، در ملک خدا، طبق میل و خواسته خود گام بر می دارند؛ و با تمایلات خود، راه پستی و مذمت را هموارتر می سازند. از اشرار و دون فطرتان پیروی می کنند و جسورانه در مقابل خدای متعال می ایستند. در هر شهری بر فراز منبر گوینده ای دارند که فریاد می زند و با صدای بلند سخن می گوید. زمین در تسلط کامل آنان است و دستشان از هر جهت باز و گشوده. مردم بردگان آنانند بدان گونه که هر دستی برسر آنان کوبیده شود، قادر به دفاع نیستند. گروهی ازاین جباران کینه توز، سخت بربی نوایان چیره گشته اند و گروهی فرمانروایانی هستند که نه خدا رامی شناسند ونه به روز معاد عقیده دارند.عجبا..!." و فکر نکنیم که مخاطب این سخن ها فقط آقایون جسمانی (در مقابل کلمه ی روحانی) هستند؛ که تک تک ما مسبب این وضعیت بودیم و هستیم. همونطوری که واسه آقایون سخته واسه ما هم دشواره که از روزمرگی هامون بزنیم. نمی خوام آدم خاصی رو ترویج کنم، ولی هر جامعه ای و هر ملتی برای خودش بزرگ و یا حتی اسطوره ای داره که دل به دلش میده و بهش اقتدا میکنه. حالا که جامعه ی ما بزرگان و اسطوره هاش امثال حسین اند، درست بشناسیمشون و درست بهشون اقتدا کنیم که مملکتمون در حد قیمه پلو باقی نمونه. تازه اگر در حد قیمه بمونه که خوبه! داریم میبینیم که از قیمه شروع شده و به کجاها که نرسیده. در حالیکه می تونسته کلی تبعه ی نیکو داشته باشه. دیدم تو این شلوغ بازاری که هرکس میکروفون گیر میاره نوحه و روضه و قصه های خفن فراتخیلی می خونه، چرا من از منبر شخصی ام استفاده نکنم؟! این بود که هرچه از دل برآمد دریغ نکردم، باشد که بر دل نشیند. پ.ن: قسمت دیگری از همین خطبه: شما ای بزرگان که درعلم ودانش پرآوازه اید! ودرخیرونیکی زبانزد دیگران ! ودرنصیحت وپند دادن شهره ی این وآنید!؛ بخاطرخدا، دردل مردم عظمت وشکوه دارید. افراد قوی ونیرومند شما را به حساب می آورند؛ وضعیف وناتوانان، شما را گرامی ومحترم می شمارند، کسان خود را برشما ایثارمی کنند که هیچ برتری برآنها ندارید؛ وقتی خواسته ها یشان برآورده نمی شود ازشما شفاعت می جویند وشما باشکوه پادشاهان و عظمت بزرگان در میان آنان راه می روید.
آیا این همه برای این نیست که مردم امیدوارند که شما به احیاء حقوق خداوند قیام کنید؛ لیکن شما در بیشترین موارد، از اداء حق الهی کوتاهی کردید و حقوق ائمه را سبک شمردید، حق ضعیفان را پایمال نمودید.
شما آنچه حق خود تصور می کردید، به ناروا گرفتید ولی در راه خدا نه مالی بخشش کردید، نه جانتان را به مخاطره انداختید و نه از اقوام و خویشانتان برای رضای خدا بریدید.
وه چه پرروئی با این اعمال زشت، بهشت خدا و همجواری پیامبران او را آرزو دارید؛ و می خواهید از عذاب الهی در امان باشید. ای کسانیکه چنین آرزو از خدا دارید؛ می ترسم بر شما عذابی از عذابهای خدا نازل گردد. زیرا شما در پرتو عنایت خدا،به مقامی رسیدید که بر دیگران برتری پیدا کردید. چه بسیارند کسانیکه مورد احترام مردم نیستند ولی شما به خاطر خدا، در میان بندگانش احترام دارید. شما می بینید پیمان های الهی درهم شکسته می شود، ولی هیچ دم نمی زنید؛ و به هراس نمی افتید. برای درهم شکستن بعضی از پیمانهای پدرانتان ناله سر میدهید لیکن شکستن تعهدات و پیمانهای رسول خدا را نادیده میگیرید.کورها، لال ها و فلج ها در شهرها بی سرپرست مانده اند و شما نه رحمی بر آنان می کنید و نه عملی را که در خور شأن خودتان باشد، در مورد آنان انجام می دهید؛ و یا قصد انجام آن را دارید. فقط با چاپلوسی و تملق، پیش ستمگران رفاه و آسایش خویش را می جوئید.


